خبرهای ویژه

» جک و طنز » خاطره طنز و جالب از ابوریحان بیرونی

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۶/۲۶ - ۲۳:۲۷

 کد خبر: 25758
 15 بازدید
 دیدگاه‌ها برای خاطره طنز و جالب از ابوریحان بیرونی بسته هستند

خاطره طنز و جالب از ابوریحان بیرونی

در این مقاله نوشته طنزی با عنوان خاطره طنز و جالب از ابوریحان بیرونی را برای شما تکمیل کردیم. امیدواریم لذت ببرید. خاطره طنز و جالب از ابوریحان بیرونی  مقاله و خاطره طنز از دانشمند بزرگ ایرانی هم دوره با ابوعلی سینا یعنی ابوریحان بیرونی برای شما علاقه مندان داریم که بسیار خواندنی هست.    […]

در این مقاله نوشته طنزی با عنوان خاطره طنز و جالب از ابوریحان بیرونی را برای شما تکمیل کردیم. امیدواریم لذت ببرید.

خاطره طنز و جالب از ابوریحان بیرونی 

مقاله و خاطره طنز از دانشمند بزرگ ایرانی هم دوره با ابوعلی سینا یعنی ابوریحان بیرونی برای شما علاقه مندان داریم که بسیار خواندنی هست. 

 

ابوریحان بیرونی, ریاضی دان بزرگ, در بستر مرگ بود. یکی از علما را دید و سوالی کرد. عالِم گفت; “همین اکنون چه وقت پرسیدن هست؟” ابوریحان گفت; “بدانم و بمیرم بهتر هست یا ندانم و بمیرم؟”

!!!!!!!!!

ابوریحان بیرونی در بستر مرگ بود. یکی از علما را دید و سوالی کرد. عالِم گفت; “همین اکنون چه وقت پرسیدن هست؟” ابوریحان گفت; “بدانم و بمیرم بهتر هست یا ندانم و بمیرم؟” عالم از جواب ماند.

!!!!!!!!!

ابوریحان بیرونی در بستر مرگ بود. یکی از علما را دید و سوالی کرد. عالِم گفت; “همین اکنون چه وقت پرسیدن هست؟” ابوریحان گفت; “بدانم و بمیرم بهتر هست یا ندانم و بمیرم؟” عالم گفت; “دم مرگ هم می خوای جمله قصار بگی؟ اصلا ندانی و بمیری!” و بالشی را بر صورت ایشان فشرد.

!!!!!!!!!

ابوریحان بیرونی در بستر مرگ بود. یکی از علما را دید و سوالی کرد. عالِم گفت; “هم اینک چه وقت پرسیدن هست؟” ابوریحان گفت; “بدانم و بمیرم بهتر هست یا ندانم و بمیرم؟” عالم گفت; “بدانی و نمیری که خیلی مفید هست, با این وجود بسیار محشر رفتنی هستی دیگر.” و ابزار ها را از ایشان باز کرد.

!!!!!!!!!

ابوریحان بیرونی در بستر مرگ بود. یکی از علما را دید و سوالی کرد. عالِم گفت; “همین اکنون چه وقت پرسیدن هست؟” ابوریحان گفت; “بدانم و بمیرم بهتر هست یا ندانم و بمیرم؟” فرزندان ابوریحان ظاهر شدند و گفتند; “کلید آن گاوصندوق بزرگه را کجا گذاشتی؟” ابوریحان گفت; “می خواین چی کار؟” گفتند; “بدانیم و بمیری بهتر هست یا ندانیم و بمیری؟”

برای شما نیز جالب است؟  شعر طنز اندر احوالات مردم در متروی تهران

!!!!!!!!!

ابوریحان بیرونی در بستر مرگ بود. یکی از علما را دید و سوالی کرد. عالِم گفت; “هم اینک چه وقت پرسیدن هست؟” ابوریحان گفت; “بدانم و بمیرم بهتر هست یا ندانم و بمیرم؟” عالم گفت; “اکنون بذار بعداً بپرس.” ابوریحان گفت; “دارم می میرم دیگه. همین اکنون بگو.” عالم گفت; “بابا, ما تا انتگرال دوگانه اکثر نخوندیم. حتماً باید ضایعم میکردی؟”

!!!!!!!!!

ابوریحان بیرونی در بستر مرگ بود. یکی از علما را دید و سوالی کرد. عالِم گفت; “آقا سلوکی, کمک کنین.” آقای سلوکی ۱۰ امتیاز کم کرد و یک راهنمایی کرد. عالم به پرسش ابوریحان جواب گفت.

!!!!!!!!!

ابوریحان بیرونی در بستر مرگ بود. یکی از علما را دید و سوالی کرد. عالِم بلد نبود و سینه خیز از محضر ابوریحان خارج شد.

!!!!!!!!!

ابوریحان بیرونی در بسترِ مرگ بود. یکی از علما را دید. عالِم در دلش گفت; “باز این می خواد پرسش کنه.” و خود را به آن راه زد.

!!!!!!!!!

ابوریحان بیرونی در بسترِ مرگ بود. به هر یک از فرزندانش یک چوب داد و گفت; “بشکنید.” شکستند. ابوریحان از صدای شکستن چوب ها سکته کرد و نصیحت نیمه کاره ماند.

 

 

امیدواریم از خواندن نوشته طنز خاطره طنز و جالب از ابوریحان بیرونی لذت برده باشید. “سیرداغ” را به دوستان خود معرفی کنید.


برچسب ها : , ,
دسته بندی : جک و طنز
تبلیغات